راه حل مشکلات!

 

سه نفر اشتباهي دستگير شدند و در نهايت ناباوری به اعدام روی صندلی الکتریکی محکوم شدند....

نوبتِ نفر اول شد که روی صندلی بنشیند.

وقتی که نشست گفت: من توی دانشگاه ، رشته الهیات خوندم و به قدرت بی پایان خدا اعتقاد دارم.... می دونم که خدا نمیذاره آدم بیگناه مجازات بشه !....

کلید برق رو زدند... ولی هیچ اتفاقی نیفتاد پس به بی گناهیش ایمان آوردند و آزادش کردند.

نفر دوم روی صندلی نشست و گفت : من توی دانشگاه ، حقوق خوندم و به عدالت ایمان دارم و می دونم واسه آدم بی گناه اتفاقی نمیفته !

کلید برق رو زدند... ولی باز هم هیچ اتفاقی نیفتاد پس به بی گناهی او هم ایمان آوردند و آزادش کردند.

نفر سوم که خواست روی صندلی بنشیند گفت : من توی دانشگاه ، رشته برق خوندم و به شما میگم که وقتی این دو تا کابل به هم وصل نباشن هیچ برقی وصل نمیشه به صندلی!!!

خوب بقيه داستان هم مشخص است، مسوولين زندان مشكل رو مي فهمند و موفق به اعدام فرد مي شوند !!!

نتيجه : لازم نيست همیشه راه حل مشكلات رو  بیان بفرمائید !!!

 

سگ خودت باش!


 
روزی سگی داشت در چمن علف می خورد . سگ دیگری از کنار چمن گذشت . چون این منظره را دید تعجب کرد و ایستاد . آخر هرگز ندیده بود که سگ علف بخورد !

 ایستاد و با تعجب گفت :  اوی ! تو کی هستی ؟ چرا علف می خوری ؟! 
 
سگی که علف می خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت : 
  - من ؟ من سگ قاسم خان هستم ! 
 
 سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت :
  - سگ حسابی ! تو که علف می خوری ؛ دیگه چرا سگ قاسم خان ؟ اگر  لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز یک چیزی ؛ حالا که علف می خوری دیگه چرا سگ قاسم خان ؟ سگ خودت باش !!