هر کسی را بهر کاری ساختند = کار هر خر نیست خرمن کوفتن !

 

مهندسی بود که در تعمیر دستگاه‏های مکانیکی استعداد و تبحر داشت. او پس از۳۰ سال خدمت صادقانه با یاد و خاطری خوش باز نشسته شد. دو سال بعد، از طرف شرکت درباره رفع اشکال به ظاهر لاینحل یکی از دستگاه های چندین میلیون دلاری با او تماس گرفتند. آنها هر کاری که از دستشان بر می آمد انجام داده بودند و هیچ کسی نتوانسته بود اشکال را رفع کند بنابراین، نومیدانه به او متوسل شده بودند که در رفع بسیاری از این مشکلات موفق بوده است. مهندس، این امر را به رغبت می‏پذیرد. او یک‏ روز تمام به وارسی دستگاه می پردازد و در پایان کار، با یک تکه گچ علامت ضربدر روی یک قطعه مخصوص دستگاه می‏کشد و با سربلندی می‏گوید: اشکال اینجاست!
آن قطعه تعمیر می شود و دستگاه بار دیگر به کار می افتد. مهندس دستمزد خود را ۵۰۰۰۰ دلار اعلام می کند.

حسابداری تقاضای ارائه گزارش و صورتحساب مواد مصرفی می کند و او بطور مختصر این گزارش را می دهد:


بابت یک قطعه گچ:  ۱ دلار

و بابت دانستن اینکه ضربدر را کجا بزنم:  ۴۹۹۹۹ دلار !

 

* * *

 

چند سال پیش، شرکت آی بی ام تصمیم گرفت که تولید یکی از قطعات کامپیوترهایش را به ژاپنی‏ها بسپارد.
در مشخصات تولید محصول نوشته بود سه قطعه معیوب در هر ۱۰۰۰۰ قطعه‏ای که تولید می‏شود قابل قبول است.

هنگامیکه قطعات تولید شدند و برای آی بی ام فرستاده شدند، نامه ای همراه آنها بود با این مضمون :
مفتخریم که سفارش شما را سر وقت آماده کرده و تحویل می‏دهیم.
برای آن سه قطعه معیوبی هم که خواسته بودید خط تولید جداگانه‏ای درست کردیم و آنها را فراهم ساختیم
امیدواریم این کار رضایت شما را فراهم سازد !

 

* * *

 

روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد.

تعمیرکار بعد از تعمیر به جراح گفت:

من تمام اجزای ماشین را به خوبی می‏شناسم و موتور و قلب آن را کامل باز می‏کنم و تعمیر می‏کنم. در حقیقت من آن را زنده می‏کنم. حال چطور درآمد سالانه‏ی من یک صدم شماست؟!

جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت : اگر می‏خواهی درآمدت ۱۰۰ برابر شود این‏بار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی !

 

دموکراسی در یک شب تابستانی !

 

خدایی خودت خنده‏ات نمی گیرد... با این همه ژست دموکراسی و انتقاد به این و آن و زمین و زمان، بعد از اینکه تصمیم مورد نظرت را در اتاق فکرت بالا و پایین کردی و آنرا از هر نظر برای خودت مقبولتر از سایر انتخابها دانستی، حالا می آیی و آنرا در لوای دموکراسی به بقیه دیکته می کنی؟!

بعد از یکسال کار شبانه روزی شرکت برای حضور در سمینار سالانه محیط زیست آماده می شود. مدیران شرکت بعد از طراحی کلی و برنامه ریزیهای جامع مبنی بر سیاست‏های حضور در سمینار از چند هفته قبل پرسنل را آماده مواجهه با رویداد فوق می کنند. بجز ریچارد که اغلب فراشرکتی عمل می کند بقیه پذیرفته اند که حضور در سمینار فوق لازم است! حتی جرج هم که اغلب در ماموریتهای طولانی بسر می برد آمده تا مهیای این ضیافت شود.

اتاق فکر از نقطه نظر جغرافیایی محلی است بسیار نزدیک به سالن اجتماعات و در یک موقعیت کاملاً استراتژیک که درب آن در مواقع جلسات رسمی(۱) و حتی غیر رسمی(۲) بدلایل شرعی بسته است و بگونه ای تعبیه شده که مطلقاً صدایی از آن به محیط خارج درز نمی کند. اعضای اتاق که همان مدیران تصمیم ساز یا تصمیم سازان مدیر هستند، افکار خود را در آنجا مطابق با خواست و سلیقه خود مطرح و تنظیم می نمایند و در مکانها و زمانهای مقتضی در قالبهای مختلف به عموم افراد شرکت ابلاغ می کنند. زمان جلسات بسته به میزان اهمیت موضوعات مورد نظر تعیین می‏شود اما عموماً بصورت هفتگی می‏باشد و باز هم بسته به میزان اهمیت، از یک ساعت تا یک هفته قبل، به اطلاع سایرین رسانده می شود. هر یک از اعضاء که خود نماینده انتصابی غیر رسمی یک جناح داخلی از شرکت هستند نظرات و تصمیمات خرد و کلان خود را مطرح و بهینه سازی می‏نمایند. اما بعضی از مدیران به دلایلی که هنوز کشف نشده نفوذ بیشتری بر سایرین دارند و توانایی جذب حداکثری در آنها به شیوه‏های مختلف مشهود و نمایان است.

بهرحال تصمیمات کلان از هفته‏ها قبل گرفته شده و همگی آماده شرکت در سمینار محیط زیست هستند. در این حین، اتاق فکر نیز در دفعات اخیر برای تصمیم گیری در خصوص چگونگی شرکت در سمینار حتی شده با یک عضو تشکیل می‏شود و نهایتاً انتظار به پایان رسیده و نتیجه موضوع در قالب دموکراسی جهت کسب بیشترین آراء در سه بند به "اطلاع" سایرین می رسد:

1-     زمان شرکت در سمینار 11 لغایت 14 اکتبر است.

       -  کسی نظری دارد؟

سیمون کارمند جزء شرکت، از لابه‏‏لای جمعیت تقویم خود را باز کرده و اشاره به قراردادهای مهم کاری روز چهاردهم اکتبر می کند و پیشنهاد زمانی 10 تا 13 اکتبر را مطرح می‏نماید. نظر او در ابتدا با استدلالهایش مورد توجه سایرین قرار می گیرد اما در حین بحث و بررسی موضوع ، یک جمله قراء، همه را به خود می آورد :

       - در سمینار شرکت نمی کنیم اگر تاریخ غیر از آنی که گفتیم باشد!

زمزمه های افراد به گوش می رسد : حالا ۱۱ تا 14 هم خوبه... چه اشکالی داره تازه 14 نحس هم نیست!

نتیجه رای گیری مشخص است دیگر!

2-  از هر دو نفر یک نفر موظف است برای هر دو غذا بیاورد. البته من به شخصه برای یک شخص دیگر هم غذا می آورم اما مشکل اینجاست که قابلمه ندارم! لطفاً یک نفر قابلمه اش را به من قرض دهد.یکی از کارکنان فریاد می کشد قربان مواد اولیه هم نداریم، گاز هم برای پخت غذا نداریم!

       -  نمی دانم در هر صورت از هر دو نفر یک نفر باید غذای دیگری را نیز بیاورد!

       -  کسی نظری دارد؟

نه، چه نظری. باشه خیلی هم خوب است!

سیمون در حالیکه که خاطرات در یک قابلمه غذا خوردنهای قبلی و دلایل مکروه بودن آن که در همان زمانها توسط همین مدیران، مطرح شده بود را مرور می کند دچار دوگانگی ذهنی می شود و ترجیح می دهد که سکوت کند!

3-  شرکت معظم آلامون و شرکاء مهمان افتخاری ما در این سمینار می باشد.

       - کسی که نظری ندارد؟!!

از آنجاییکه همگی از روابط نزدیک مدیران دو شرکت آگاهی کامل دارند و نیک می دانند که چنانچه قرار بود مخالفتی با این موضوع صورت گیرد یا موضوع بهردلیلی مورد توافق کامل مدیران شرکت نبود اصلاً مطرح نمی شد و به اینجا نمی رسید در نتیجه همگی تایید می کنند که به به شرکت آلامون و شرکاء که خیلی خوب است، حتماً بیایند. اصلاً چرا نیایند؟! فکس بزنید و به ایشان اطلاع دهید(که احتمالاً قبلاً اینکار صورت گرفته است) و همه هم بعد از بیان این جملات می گویند که البته این نظر شخصی من است کسی اگر نظری غیر از این دارد بگوید!

خدایی خودت خنده ات نمی گیرد...با این همه ژست دموکراسی و انتقاد به این و آن و زمین و زمان، بعد از اینکه تصمیم مورد نظرت را در اتاق فکرت بالا و پایین کردی و آنرا از هر نظر برای خودت مقبولتر از سایر انتخابها دانستی حالا می آیی و آنرا در لوای دموکراسی به بقیه دیکته می کنی؟!

نکن جان من! نکن. بگذار یک بار هم که شده همه چیز آنطوری باشد که در همه جای دنیا هست نه آنطور که تو در آشکار یا خفا می خواهی!

 

پ.ن ۱- جلسات رسمی بصورت نشسته در دور میز اجلاس برگزار می شود.

پ.ن ۲- جلسات غیر رسمی در حاشیه انجام سایر امور برگزار می شود و با اینکه اشخاص تمرکز ظاهری بر دستورات جلسه ندارند اما از نظر میزان اهمیت به هیچ وجه کمتر از جلسات رسمی محسوب نمی شود.

 

به بهانه جام جهانی !


نمی دانم آخرین باری که " نوانکو کانو "  پیراهن آرسنال را پوشید کی بود؟  آنچه مسلم است اینکه هواداران توپچی ها خاطره حضور مهاجم نیجریه ای در لندن را از یاد برده اند. اما پیمان یوسفی در بازی آرسنال و واتفورد ، 40 دقیقه تمام ، ادبایور را کانو خطاب کرد و وقتی او را در جریان تماسهای تلفنی مردم قرار دادند گفت : " واقعا عذر میخوام اسم این آقا " ادبایور "  است " کانو " دیگر در آرسنال بازی نمی کند! "

در جریان بازی سپاهان و ذوب اهن در جام حذفی از یکی از داوران قدیمی کشور به نام " عرب براقی"  تقدیر شد . پس از سوت پایان بازی " عباس بهروان " دوان دوان خودش را به او رساند و گفت :" خب بینندگان عزیز در خدمت زنده یاد  عرب براقی هستیم! "

دقایق پایانی بازی برزیل و هلند در مرحله نهایی جام جهانی 98 بود داور به نشانه خطا سوت زد و " بهرام شفیع " گفت: "و این هم سوت پایان بازی"!  برزیلی ها ضربه خطا را زدند و گزارشگر به امید اینکه داور خیلی زود خاتمه بازی را اعلام کند سکوت کرد ؛  یک دقیقه هم گذشت اما داور سوت نزد شفیع هم بدون آنکه خم به ابرو بیاورد سکوت را شکست و گفت : "حالا رونالدو صاحب توپ میشه! "

" اسکندر کوتی"  تهیه کننده برنامه ای بود به نام " جنگ فوتبال اروپا ". اینکه او در این برنامه به جای پیر و جوان و پیرزن و کودک بحث می کرد به جای خود اما حکایت بررسی بازیهای لیگ هلند توسط کوتی را هرگز فراموش نمی کنیم . در جدول رده بندی اکثر تیمها به صورت مخفف و با سه حرف اختصاری مشخص می شدند اما کوتی ، " آیند هوون" را تیم پی اس وی  (PSV) و آژاکس را تیم ای جی ایکس (AJX) معرفی می کرد!

در جام جهانی  1990تیم ملی ایتالیا گلزنی به نام "سالواتوره اسکیلاچی" را رو کرد . در جریان برگزاری مسابقات هرکدام از گزارشگران به شیوه متفاوتی نام او را تلفظ می کردند. در یکی از بازیهای وقتی او دروازه حریف را باز کرد، " بهرام شفیع "  گفت: " حالا اسکیلاچی ،اسکلاچی ،اشیلاچی،شیلاچی یا هر اسم دیگه ای داره من نمیدونم! به هر حال گل خودش را زد! " 

در یکی از بازیهای تیم مراکش در جام جهانی 98 نام بازیکن این تیم به همراه پرچم قرمز رنگ مراکش روی صفحه تلویزیون حک شد.  " بهرام شفیع "  با هیجان فریاد زد : " بله،نفهمیدیم چی شد اما در هر صورت داور بازیکن مراکش را اخراج کرد و حالا این تیم باید ده نفره به بازی ادامه بده! "

در روزهایی که دانمارک تا مراحل پایانی جام ملتهای 1992 پیش رفته بود و علاقمندان فوتبال نام بازیکنان نه چندان مطرح این تیم را از هم می پرسیدند ، " بهرام شفیع " یکی دیگر از شاهکارهایش را رو کرد . مربی دانمارک دست به تعویض زد و کارگردان تلویزیونی نام بازیکن تازه وارد و بازیکن تعویضی را به همراه عبارت DENMARK " " روی آنتن فرستاد.  " شفیع "  اسم بازیکنی که به سمت نیمکت ذخیره ها حرکت می کرد را درست تلفظ کرد اما  ادامه داد ... : " و به جای او دن مارک وارد زمین میشه! "

در جریان یکی از بازیهای پرسپولیس در فصل گذشته که پس از افطار برگزار میشد " مجید خدایی " کشتی گیر ملی پوش ایرانی در میان تماشاگران حاضر شده بود وقتی تلویزیون چهره او را به تصویر کشید "عادل فردوسی پور"  گفت: " این هم مجید خدایی کشتی گیر تیم ملی فوتبال ایران! "

" عباس بهروان " در حین گزارش استقلال و سپاهان در تورنمنت نقش جهان اصفهان،... : "همان طوری که مشاهده می کنید شرایط جوی اصلا مناسب نیست. وزش باران و بارش باد امکان برگزاری یک بازی زیبا را از بین برده! "

بازی نیمه نهایی جام جهانی 94 بین برزیل و سوئد برگزار می شد و باز هم  " عباس بهروان "  پشت میز گزارش نشسته بود. در دقیقه 9 ضربه " مازینهو "  به تور کناری دروازه اصابت کرد و به اوت رفت..اما بهروان با هیجان فریاد کشید :  " توی دروازه …توی دروازه..این گل میتونه نوید یک بازی پر گل و زیبا رو بده برزیل 1 سوئد 0 "  البته پانزده دقیقه بعد " جهانگیر کوثری " که به عنوان کارشناس در استودیو حضور داشت گفت: " البته مثل اینکه اون توپ گل نشده بود .ضمن عذر خواهی از بینندگان عزیز بازی کماکان  0-0  دنبال میشه! "

" اسکندر کوتی " در حال گزارش بازی غیر زنده تیم ملی اتریش و یک تیم دیگر بود. بالای صفحه تلویزیون در محل مربوط به درج نام تیم ها و نتیجه بازی نام لاتین اتریش (Austria)درج شده بود و جناب گزارشگر این تیم را استرالیا خطاب می کرد.کار به جایی رسید که پس از پایان پخش این بازی ضبط شده مجری شبکه سه با اشاره به تماسهای پر تعداد مردمی ضمن عذر خواهی ،اشتباه گزارشگر را تصحیح کرد !

چلسی گل زد و  " جواد خیابانی " در لا به لای فریادهایش گفت: " بدون شک الان مردم شهر چلسی خیلی خوشحال هستند."  او بعدها این واقعیت را که در کل بریتانیا شهری تحت عنوان چلسی وجود ندارد پذیرفت. اما به عنوان اخرین دفاعیه اش مدعی شد چلسی نام محله ای در لندن و منظور وی هم اشاره به آن محله بوده است! مثل این می ماند که گزارشگر بعد از گل استقلال بگوید " الان اهالی میدان استقلال سر از پا نمی شناسند! "

" کریم باقری " بازیکن آرمینا بیله فلد " پشت یک ضربه ایستگاهی از فاصله 30-40 متری ایستاد و " مزدک میرزایی " که دو مانیتور را پیش روی خود داشت، برای نواخته شدن ضربه، لحظه شماری می کرد . یکی از مانیتور ها مربوط به پخش مستقیم و بدون تاخیر بود و دیگری با حدود 10 ثانیه تاخیر تصاویر مربوط به شبکه سه را روی آنتن می فرستاد. کریم ، در مانیتور شماره یک ضربه را زد و گزارشگر با هیجان بسیار زیاد شوت او را استثنایی قلمداد کرد . تماشاگر تلویزیونی اما هنوز باقری را در حالی که دست به کمر زده بود و دیوار دفاعی حریف را بر انداز می کرد می دید ! عکس العمل مزدک خیلی جالب بود... : " البته این ضربه لحظاتی بعد زده شد! "

دوستان نزدیک هنوز او را  " پولی اوف " صدا می زنند. داستان از این قرار است که ایشان پیش از آنکه این واژه " Play off " سر زبان ها بیفتد لغت فارسی آنرا در جایی خوانده بود و در جریان یکی از گزارشهایش گفت : " اگر همین نتیجه حفظ شود سرنوشت دو تیم ، در بازی پولی اوف مشخص خواهد شد! "

این یکی فوتبالی نیست اما جالبه . " یدالله اعتصامی " در جریان گزارش مستقیم یکی از جدال های داخلی در حالی که از نمایش پسر یکی از کشتی گیران قدیمی به وجد امده بود تصمیم گرفت احساسش را در قالب یک بیت شعر بیان کند ... :  " پسر کو ندارد نشان از پدر …نشاید که نامش نهند آدمی ! " البته بسیاری از کارشناسان ادبیات معتقدند قدیم ها مصراع دوم این بیت  " تو بیگانه خوانش نخوانش پسر" بوده !

بازی پرسپولیس و تراکتور سازی بود. تابلوی تعویض بالا رفت و " غلامحسین دین محمدی " قصد داشت برای تراکتور وارد زمین شود . " جواد خیابانی " اما ناگهان تمام تماشاگران تلویزیونی را در جای خود میخکوب کرد... : " حالا غلام حسین دین محمدی برادر بزرگتر رسول خطیبی وارد زمین میشه "  او بعد ها مدعی شد نسبت خانوادگی حسین و رسول خطیبی و سیروس و غلامحسین دین محمدی را قاطی کرده بود !

تمام دنیا مهاجم یوگسلاو تیم آیندهوون را  "ماتیو کژمان " صدا می زنند اما از آنجایی که جنگ فوتبال اروپا قوانین خاص خودش را دارد و املای لاتین او " Kazmen " بود، " اسکندر کوتی " در عرض یک دقیقه هشت بار گفت "ماتیو کازمن" !  آن روزها " کاظمیان " هنوز معروف نشده بود وگرنه می شد احتمال داد که این دو بازیکن را با هم اشتباه گرفته !


به نظر شما بهترین سوتی کدام است؟!